یه بیشعوری یکشنبه هفته پیش با من تسویه حساب کرده بود.

هرچی گفتم من دوست دارم توی تیم باشم میگفت نه دیگه نیاز نداریم می خوایم تعدیل نیرو کنیم.

فقط هم من رو میخواست تعدیل نیرو کنه.

تقریبا یکسال باهاش بودم هرجور دلش میخواست باهام حرف میزد هروقت دلش می خواست زنگ میزد تا ساعت ۲ و ۳ شب توقع داشت پای سیستم باشم.

قبلشم فوری همه اختیار اکانت ها و گروه هارو ازم گرفته و بی هیچ حرفی برای بار دوم از گروه هیئت مدیره حذفم کرده.

حالا خواب بودم....نه پیامک داده نه جایی پیام داده پشت هم تماس میگیره...

من اگر بردارم میگم مردشور خودت و تیمت و پولت

اصلا مهم نیست چیکار داشته...

آدم باید یه ذره غرور و شخصیت داشته باشه...از گشنگی و نداری بمیرم دیگه پیش توی آشغال بر نمی گردم.

این یک هفته سرم خلوت شده بود خیلی نشستم فکر کردم واقعا کار دیگه ای هم مونده بود این بشر انجام بده که نشون بده بابا نمیخوامت خودت برو دیگه....

تنها خوبیش سر وقت پول واریز کردنش بود و تیم خیلی قوی که داشت...

همه میدونستن پیشش کار می کنم...بقیه هم هر جور دوست داشتن ملامتم کردن که مگه کوفت بهت میداد که باهاش راه میومدی...

امروز اینقدر این چند وقته بابت همه چی اذیت شده بودم حتی دلم نمیخواست کوچکترین کاری کنم...

دوست داشتم پام رو بندازم رو پام کار نکنم هیچ جا....هیچ جا

اینقدر که خسته شدم و روحیه ام خرد شده...