یه تصمیم اشتباه کورکورانه و طمع بقیه به آینده ات طبق تصورات خودشون....

گند میزنه به زندگیت...

قطعا اگر اونموقع عقل الانم رو داشتم یا می رفتم یه رشته دیگه...

یا سرسختانه مسیرم رو طبق توانمندی های خودم جلو می بردم...

خیلی خسته ام...

چه بشه چه نشه این خستگی رو نمی شوره ببره...

در تلاش برای حال خوبم تمرکز روی کارم و خوندن کتاب آخر شب که به چیز دیگه ای فکر نکنم...

با وجود هوای گرم بیرون رفتن و فعال بودن و کز نکردن کاریه که انجام دادم...

چند تا فیلم زبان اصلی هم نگاه کردم که به زبان برگردم...و کم کم شروع کنم جدی تر ادامه دادنش...

فعلا برای کار های دیگه فرصت نمیشه...